پنج شنبه, 23 آذر 1396 - Thursday, 14 December 2017
کد خبـر : 304
تاریخ انتشار: دوشنبه, ۰۹ مرداد ۱۳۹۶ ۱۱:۲۸
دسته: اجتماعی
پرینت
ایمیل

تحلیل روان شناختی «اسلام هراسی»


شخصی زیاد چای شیرین می‌نوشد و وقتی به او می‌گوییم ضرر دارد، شاید قند خون بگیری؛ هزار توجیه و دلیل می‌آورد که شکر خیلی سود دارد!
رفیقم در خیابان از کنارم گذشت، به او سلام کردم ولی حتّی نگاهم نکرد. بعد از چند روز که جریان را به او گفتم، گفت: ذهنم مشغول چیز دیگری بود و حتّی صدای تو را نشنیدم.
مشغول خواندن کتاب داستان جذّابی بودم. به جاهای حساسش رسیده بود. ناگهان احساس کردم کسی دستش را روی شانه‌ام گذاشته … نگاه کردم، دیدم برادرم می‌گوید: حواست کجاست؟ تلفنت دارد می‌سوزد از بس که زنگ می‌خورد! یک لحظه به خودم آمدم دیدم به گوشی که در کنارم بود زنگ می‌زدند و حواسم نبود!
 
انسان دو نوع روحیّات دارد:
۱- روحیات دانستی: مثلاً تصویرهایی که در ذهن است و جملاتی که حفظ می‌کنیم. یا فکر کردن‌ها و خلاصه هر چیزی دانستنی که فهم و درک در آن باشد.
۲- روحیات غیر علمی: شما به آن بگویید «گرایشی». حالت‌هایی مثل ترس، شادی، ناراحتی، هیجان، عصبانیت، دوست‌داشتن، متنفر بودن و …  . مشخص است که این روحیّات مثل دانستن و فهمیدن نیست. امّا دو نکته:
الف) درست است که باید اول چیزی را درک کرد و بعد از آن ترسید یا اول باید به چیزی علم داشت و بعد آن را دوست داشت ولی «دوست داشتن» و «ترسیدن» مثل «فکر کردن» و «دیدن یک منظره» دانستی و فهمیدنی نیست.
ب) این دو دسته روحیات با هم در ارتباط هستند ولی مثل هم نیستند. ممکن است در اثر «فهمیدن» یا «دانستن» (روحیات شماره ۱) یک مطلب (مثل دیدن سگ وحشی)، یک احساس گرایشی (روحیات شماره ۲) در انسان ایجاد شود (حالت ترس)؛ ولی این دو حالت یکی نیستند و با هم فرق دارند.
حالا خوب است سه نکته بگوییم:
اول: انسان کارهایی را که انجام می‌دهد، اول آن را مشخص می‌کند (به آن علم پیدا می‌کند: روحیات شماره ۱) بعد به آن میل و علاقه پیدا می‌کند (روحیات شماره ۲) و بعد اراده کرده و آن کار را انجام می‌دهد. مثل این‌که اول به ذهنمان می‌آید که یک لباس بخریم، بعد خیلی شوق پیدا می‌کنیم به خرید لباس و بعداً به بازار می‌رویم و آن را می‌خریم.
نکته: پس علاقه داشتن یا علاقه نداشتن روی کارهای ما تاثیر دارد.
دوم: برای این‌که به یک چیز علم پیدا کنیم، باید به آن چیز توجّه کنیم و اگر ذهنمان جای دیگر مشغول باشد به آن علم پیدا نمی‌کنیم؛ مثل دو مثال بالا که چون شخص ذهنش مشغول بود، حواسش به سلام کردن رفیقش در خیابان نبود یا شخصی که توجّه کامل به کتاب داستان داشت و صدای موبایلش را  که کنارش بود  نشنید (یعنی صدای گوشی به گوشش می‌رسید ولی چون توجّه نداشت، علم برایش ایجاد نمی‌شد).
سوم: اگر از چیزی خوشمان بیاید (علاقه: روحیات شماره ۲) باعث می‌شود به آن توجّه کنیم و این توجّه کردن باعث می‌شود به آن، علم دقیق پیدا کنیم (دانستن: روحیات شماره ۱)؛ مثلاً سوار تاکسی هستیم و در خیابان ۱۲ تا تابلو می‌بینیم. امّا تا به روی یک عکس از بازیکن مورد علاقه‌مان می‌بینیم حواسمان جمع می‌شود و به آن توجّه می‌کنیم. حالا اگر کسی بگوید در راه، به روی این ۱۲ تابلو چه عکس‌هایی بود؟ می‌گوییم: یادم نیست، فقط یکی از آن‌ها عکس فلان بازیکن بود.
نکته: برعکس این مورد، اگر از چیزی متنفر باشیم یا بدمان بیاید (ناراحتی و تنفر: روحیات شماره ۲) باعث می‌شود به آن توجّه نکنیم و این توجّه نکردن باعث می‌شود غافل باشیم و به آن علم پیدا نکنیم. (دانستن و ندانستن: روحیات شماره ۱)؛ مثلاً معلّم ریاضی در حال تدریس است و ما از این درس خوشمان نمی‌آید. اگر بعد از کلاس هم‌کلاسی بگوید من بیرون بودم، بگو معلّم چی گفت. می‌گوییم: یادم نمی‌آید!
چهارم: از هر چیزی هر تصوّری داشته باشیم (روحیات شماره ۱) باعث می‌شود به آن علاقه یا تنفر پیدا کنیم (روحیات شماره ۲)؛ مثلاً اگر یقین پیدا کنیم فلان رفیقمان پشت سرمان بدگویی کرده است، از او متنفر می‌شویم و اگر بعداً ثابت شود چیزی نگفته بلکه از ما تعریف کرده است، به او علاقه پیدا می‌کنیم.
جمع‌بندی: از چیزی تصور خوب داشته باشیم، به آن علاقه پیدا می‌کنیم و بعداً توجّه ما به آن زیاد می‌شود و باعث می‌شود هر جا اگر او را دیدیم، به آن علم پیدا کنیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم.
اما اگر تصویر بدی از چیزی در ذهن ما باشد، از آن بدمان می‌آید و توجّه نمی‌کنیم. پس حتّی اگر آن را ببینیم، شاید اصلاً در ذهنمان نماند و تمام تلاش ما این است که با آن مواجه نشویم.
 
در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) می‌گفتند او ساحر، دیوانه، شاعر و … است (تصویر بد از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم): روحیات شماره ۱) تا باعث شود بقیه از او بدشان آید (تنفر: روحیات شماره ۲) و باعث شود که اگر جایی صحبت می‌کند، به حرف‌هایش گوش ندهند و یا حتّی پنبه در گوش‌هایشان کنند.
در حال حاضر نیز چون نتوانستند با دلیل و استدلال مردم جهان (به ویژه اروپا و آمریکا) را از اسلام دور کنند، مجبور شدند با تکفیری‌ها و دیگر مسائل، تصویر بد از اسلام  در ذهن جوانان ایجاد کنند، تا آنان از «اسلام» و «پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم)» متنفّر شوند و به دنبال «فهمیدن» مسائل اسلام نروند. اگر جوانان اروپا و آمریکا از اسلام بدشان بیاید، اصلاً پای سخن مسلمانان نمی‌نشینند تا بفهمند اسلام چیست که ایمان بیاورند.
امام خامنه‌ای (دام ظلّه) به جوانان آن‌جا نامه نوشتند: خودتان ببینید اسلام چگونه است. یعنی این عینک بدبینی را کنار بزنید (اگر عینک آفتابی بزنید، «شلغم» را «لبو» می‌بینید). وقتی دیدید این اسلامی که می‌گویند «لولو» است، این‌گونه نیست، بلکه «فرشته‌ی نجات» است (تصور درست می‌شود) در نتیجه علاقه پیدا می‌کنید (تمایل و دوست‌داشتن) و به دنبال آن می‌روید.
پس وظیفه‌ی ما در حال حاضر (که فرمانده (امام خامنه‌ای) به خط زده است) این است که ما هم حمله کنیم و «تصورات» آن‌ها را با «آگاهی» دادن درست، اصلاح کنیم.

آرش شادمان

نظر شما؟  
+ 0
مخالفم + 0
Bookmark and Share
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشتن دیدگاه